محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1285

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : و با عصا پيش كسان رفتم و گفتند : « اين عصا از كجاست ؟ » گفتم : « اين را پيمبر به من داد و گفت با خودم داشته باشم . » گفتند : « برو بپرس كه عصا را براى چه به تو داد ؟ » و من بازگشتم و گفتم : « اى پيمبر خداى عصا را براى چه به من دادى ؟ » گفت : « دادم تا به روز رستاخيز ميان من و تو نشان باشد كه در آن روز كسانى كه عصا دارند بسيار كمند . » عبد الله بن انيس عصا را به شمشير خويش پيوست و همچنان با وى بود و هنگام مرگ بگفت تا عصا را در كفن او نهادند و با وى به خاك كردند . پس از آن غزاى زيد بن حارثه و جعفر بن ابى طالب و عبد الله بن رواحه بود كه سوى موته شام رفتند . پس از آن غزاى كعب بن عمير غفارى سوى ذات اطلاح شام بود كه در آنجا با همراهان خود كشته شد . پس از آن غزاى عيينة بن حصن سوى بنى العنبر بنى تميم بود . و قصه چنان بود كه پيمبر عيينه را سوى اين طايفه فرستاد كه كسان بكشت و اسير گرفت . عايشه گويد : به پيمبر گفتم : « آزادى غلامى از بنى اسماعيل را نذر كرده‌ام . » گفت : « اسيران بنى العنبر مىرسند و يكى به تو مىبخشم كه آزادش كنى . » ابن اسحاق گويد : و چون اسيران بنى العنبر به مدينه رسيدند فرستادگان بنى تميم و از جمله ربيعة بن رفيع و سبرة بن عمرو و قعقاع بن معبد و وردان بن محرز و قيس بن عاصم و مالك بن عمرو و اقرع بن حابس و حنظلة بن دارم و فراس بن حابس براى آزاد كردن آنها سوى پيمبر خداى آمدند و از جمله زنان اسير اسماء دختر مالك و كاس دختر ارى و نجوه دختر نهد و جميعه دختر قيس و عمره دختر مطر بودند . پس از آن غزاى غالب بن عبد الله كلبى ليثى سوى سرزمين بنى مره بود كه در اثناى آن مرداس بن نهيك به دست زيد بن حارثه و يكى از انصاريان كشته شد و همو